![]() |
![]() |
|
اگه خوشتون اومده نظر بدید تا دوباره عکس بذارم. هر وقت تعداد عکسها به هزار تا رسید به روزرسانی وبلاگ به پایان میرسد. آرزومند سلامتی همه عاشقان ایران زمین |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 10:55 توسط نازنین از آبـــــــاده |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:34 توسط نازنین از آبـــــــاده |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:31 توسط نازنین از آبـــــــاده |
|
بت پرست
ز سودای تو . شبگرد کوچه های غربتم تب کردهی دلتنگ دلبر چه شد، کز بوی او جانم به لب شد سوی او لب را نشد وصلی از او، از شرم خال روی او در روزگار دلبری، دلبر به حکم دلبری! دل برد و بيدل ماندهام من در هوای کوی او گر بينم آن زلفش به شب رقصان به بادی هر طرف افتم چو صیدی بیدفاع در دام تار موی او دلبر چه شد تا يك شبی، يك شب که نه در هر شبی خيره شوم در چشم او، در چشم پر جادوی او گر در شبی در خواب خود بينم رخش مهمان خود شيرين شود هر لحظهام با طبع شيرين گوی او آندم که ميايد تبی بر تن نشيند با غمی سوزد در آتش تن ولی خواهم روم پهلوی او دلبر چه شد، تا از غمی خالی کند دل را دمی آن دم به دور از هر غمی گيرم ز غم گيسوي او عمری گذشت و حسرتش ماندش به دل در سينه ام آخر نشد باشد شبی در دست من بازوی او !!
سحری پيش تو شب کردم و افسوس کز آن پس روزها رفتند که بی روی تو شب شد سحر من شاخ هر نخل بری داده و من نخل اميدم ندهد بر مگر آن دم که تو آيي به بر من قمر و شمس به شکل تو در آيند به چشمم زانکه دانند تو هم شمس منی هم قمر من خبرم هست که از خانه ی من با خبری تو خبرم نيست که بهر چه نگيری خبر از من رحم اگر بر من بيدل نکنی رحم به خود کن زانکه ترسم زند آتش به تو سوز جگر من دولت وصل نياورده هنوزت به بر من ليک هجران تو آورده بلا ها به سر من الهي سينه اي ده آتش افروز درآن سينه دلي وآن دل همه سوز هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست دل افسرده غير از آب وگل نيست دلم راداغ عشقي بر جبين نه زبانم را بياني آتشين ده آتش عشق است كه اندر ني فتاد جوشش عشق است كه اندر مي فتاد شباي رفتن تو ، شباي بي ستاره ستببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ستبا هر نفس تو سينه ، بغض تو تو گلومه با هر كي هر جا باشم ، عكس تو روبرومه آخ كه چقدر تنگه دلم ، براي اون شبامون كاشكي كه اون عشق بشينه دوباره تو دلامون چي ميشه برگردي بازم به روزاي گذشـــته هواي پاييزي چرا تو عشق ما نشسته سپردي عهدمون و به دست و باد وبارون منو زدي به طوفان خودت گرفتي آروم قهر تو رامو بسته غم دلمو شكسته تو اين صداي خسته ياد تو پينه بسته غم دلمو شكسته غروب باز دوباره ، شب توي انتظاره ابر تو نگام نشسته خيال گريه داره اسم تو فريادمه ، درد تو صدامه حرامه خنده اينه تلخ و بي تو پر از بهانه ست شباي رفتن تو شباي بي ستاره ست
ببين كه خاطراتم بي تو چه پاره پاره ست
اگه نظر ندین خیلی بی معرفتین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:59 توسط نازنین از آبـــــــاده |
|
|
بوسه يعني : بوسه يعني وصل شيرين دو لب
گنه كردم گناهي پر ز لذت
در آغوشي كه گرم و آتشين بود گنه كردم ميان بازواني
كه داغ وكينه جوي و آتشين بود در آن خلوتگه تاريك و خاموش نگه كردم به چشم پر ز رازش دلم در سينه بي تابانه لرزيد ز خواهشهاي چشم بي نيازش در آن خلوتگه تاريك و خاموش پريشان در كنار او نشستم لبش بر روي لبهايم هوس ريخت ز اندوه دل ديوانه رستم
فرو خواندم به گوشش قصه عشق ترا ميخواهم اي جانانه من ترا ميخواهم اي آغوش جانبخش ترا اي عاشق ديوانه من هوس در چشمهايش شعله افروخت شراب سرخ در پيمانه لرزيد تن من در ميان بستر نرم بروي سينه اش ، مستانه لرزيد گنه جوي و گنه خواه و گنه بخش ..... ..... ..... ..... ..... در آن چشمان خاموش و خرابش نگاهـــــي سركش و ديوانه ديدم گنه كردم گناهي پر ز لذت كنار پيكري لرزان و مدهوش خداوندا چه ميدانم چه كردم در آن خلوتگه تاريك و خاموش فروغ فرخزاد با تو گفتم كه چرا محو تماشاي مني
آنقدر مات كه يكدم مژه بر هم نزني مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني نظر دهید تا مشوق راهم باشید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:25 توسط نازنین از آبـــــــاده |
|
|
اندوه پرست
کاش چون پاییز بودم............کاش چون پاییز بودم اسمان سینه ام پر درد میشد اشکهایم همچو باران وه.....چه زیبا بود اگر پاییز بودم پشت سر:
گل سرخ گل سرخ گل سرخ او مرا برد به باغ گل سرخ و به گيسو هاي مضطربم در تاريكي گل سرخي زد و سر انجام برگ گل سرخي با من خوابيد اي كبوترهاي مغلوج اي درختان بي تجربه يائسه اي پنجره هاي كور زير قلبم و در اعماق كمرگاهم اكنون گل سرخي دارد مي رويد گل سرخ سرخ مثل يك پرچم در رستاخيز آه من آبستن هستم آبستن آبست
صدائی در شب نيمه شب در دل دهليز خموش گفتم اين اوست که باز آمده است
گریز و درد رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت رفتم که داغ بوسهء پر حسرت ترا رفتم مگو،مگو،که چرا رفت،ننگ بود رفتم،که گم شوم چو يکی قطره اشک گرم
ستاره ها با دلی که بوئی از وفا نبرده است اي ستاره ها چه شد که در نگاه من جام باده سرنگون و بسترم تهی ای ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از نظرات خود مرا دریغ ننمایید.منتظرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 17:28 توسط نازنین از آبـــــــاده |
|
به تو مي انديشم
بگو که گل نفرستد کسی به خانه من
تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلَتم
خواهم كه بر مویت ، مویت ، مویت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 21:10 توسط نازنین از آبـــــــاده |
|
|
نيمه شب آواره و بي حس و حال
در سرم سوداي جامي بي زوال ![]() پرسه اي آغاز کرديم در خيال ![]() دل به ياد آورد ايام وصال ![]() از جدايي يک دو سالي مي گذشت ![]() يک دو سال از عمر رفت و بر نگشت ![]() دل به ياد آورد اول بار را ![]() خاطرات اولين ديدار را ![]() آن نظر بازي آن اسرار را ![]() آن دو چشم مست آهو وار را ![]() هم چون رازي مبهم و سر بسته بود ![]() چون من از تکرار او هم خسته بود ![]() آمدو هم آشيان شد با من او ![]() همنشين و هم زبان شد با من او ![]() خسته جان بودم که جان شد با من او ![]() نا توان بود و توان شد با من او ![]() دامنش شد خواب گاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي واي ازآن شب زنده داري تا سحر ![]() واي از آن عمري که با او شد بسر ![]() مست او بودم ز دنيا بي خبر ![]() دم به دم اين عشق مي شد بيشتر ![]() آمدو در خلوتم دم ساز شد ![]() گفتگو ها بين ما آغاز شد ![]() گفتمش در عشق پا برجاست دل ![]() گر گشايي چشم دل زيباست دل ![]() گر تو زورق وان شوي درياست دل ![]() بي تو شام بي فرداست دل ![]() دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سرگردان شده ![]() گفت در عشقت وفادارم بدان ![]() من تورا بس دوست مي دارم بدان ![]() شوق وصلت را به سر دارم بدان ![]() چون تويي مخمور خمارم بدان ![]() با تو شادي مي شود غم هاي من ![]() با تو زيبا مي شود فرداي من ![]() گفتمش عشقم به دل افزون شده ![]() دل ز جادوي رخت افزون شده ![]() جز تو هر ياري به دل مدفون شده ![]() عالم از زيباي ات مجنون شده ![]() بر لبم بگذاشت لب يعني خموش ![]() طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش ![]() در سرم جز عشق او سودا نبود ![]() بهر کس جز او در اين دل جا نبود ![]() ديده جز بر روي او بينا نبود ![]() هم چو عشق من هيچ گل زيبا نبود ![]() خوبي او شهره آفاق بود ![]() در نجابت در نکوهي يار بود ![]() روزگار اما وفا با ما نداشت ![]() طاقت خوشبختي مارا نداشت ![]() پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت ![]() بيگمان از مرگ ما پروا نداشت ![]() آخر اين قصه حجران بود و بس ![]() حسرت و رنج فراوان بودو بس ![]() يار مارا از جدايي غم نبود ![]() در غمش مجنون و عاشق کم نبود ![]() بر سر پيمان خود محکم نبود ![]() سهم من از عشق جز ماتم نبود ![]() با من ديوانه پيمان ساده بست ![]() ساده ام آن عهدو پيمان را شکست ![]() بي خبر پيمان ياري را گسست ![]() اين خبر نا گاه پشتم را شکست ![]() آن کبوتر عاقبت از بند رست ![]() رفت و با دلداري ديگر عهد بست ![]() با که گويم او كه همخون من است ![]() خسم جان و تشنه ي خون من است ![]() بخت بد بين وصل او قسمت نشد ![]() اين گدا مشمول آن رحمت نشد ![]() آن طلا حاصل به اين قيمت نشد ![]() عاشقان را خوشدلي تقدير نيست ![]() با چنين تقدير بد تدبير نيست ![]() از غمش با دودو دم همدم شدم ![]() باده نوش غصه او من شدم ![]() مست و مخمور خراب از غم شدم ![]() ذره ذره آب گشتم کم شدم ![]() آخر آتش زد دل ديوانه را ![]() سوخت بي پروا پر پروانه را ![]() عشق از من گذشتي خوش گذر ![]() بد از اين حتي تو اسمم را نبر ![]() خاطراتم را تو بيرون کن ز سر ![]() ديشب از کف رفت فردارا نگر ![]() آخرين يکبار از من بشنو پند ![]() بر من و بر روزگارم دل نبند ![]() عاشقي را دير فهميدي چه سود ![]() عشق ديرين گسسته تاروپود ![]() گرچه آب رفته باز آيد برود ![]() ماهي بيچاره امامرده بود ![]() بعد از اين هم آشيانت هرکس است باش با او ياد تو مارا بس است.
ارزش عشق را درک کرده و ............. عاشق بمانید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 20:14 توسط نازنین از آبـــــــاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من
پري كوچك غمگيني را ميشناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد و دلش را در يك ني لبك چوبين مينوازد آرام ، آرام پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد . من نازنین هستم دانشجوی برق از آبــــــــاده |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
دالان بهشت نگاه نو التماس خاطره و شعر تنهاي تنها خراش هاي عشق تو كعبه عشق مني شهرمن آباده آپاتیه دیروز...آباده امروز قلم |
|
RSS
|